مطالب مرتبط
امسال هم با فرا رسیدن اربعین حسینی، هیات باب الحوائج ابوالفضل العباس(ع) گیلاسی های مقیم تهران در مجلس سوگواری حضرت سید […]
گزارش تصویری مجلس عزای ایام فاطمیه دوم در حسینیه گیلاسی های مقیم آمل عکس: آقای سد حیدر ابوالحسنی
ربیعالاوّل (به عربی: ربیعُ الأوّل) سومین ماه از ماههای قمری است. ربیع به معنی بهار از ماده رَبع است. علت اینکه به […]
در طول برپایی مراسم سوگواری حضرت سیدالشهدا در روستای گیلاس در روزهای نهم و دهم محرم و در روزهای پس از آن، […]










20 دیدگاه برای “شب ششم هیئت عزاداری آمل”
سلام
نمی دونم فضیه چیه
ولی تو کیلاس حالش به اینه که یکی از بچه محلهای اهل حال ما , مثل آقا سیدمصطفی و برخی دیگر مداحی بکنند . چراکه در غیر اینصوت توجه بجاییکه به مداحی باشه متوجه مداح میشه و از درجه خلوص غزاداری کم میشه.//
… چندتا مثله شما نمیزارن گیلاس پیشرفت کنه
مثله شما داريم تا شمااااااااااااااااااااااااااهاااااااااااااااااااا
مداحی بصورت سنتی یا از نوع پیشرفت نکرده حال بیشتری داره.
عشـــــــــــــــــــــــق اســــــــــــــــــت حسيـــــــــــــــــــن (ع) – – – عشـــــــــــــق اســــــــــت محرم تو گيـــــــــــــــــــــــــــــــــــلاس
در ضمن یادم رفت همه آدما باید طاقت انتقاد رو داشته باشند خصوصاَ افراد مهم و معروف که زیر ذره بین هستن
شاید بعضی انتقاد ها درست باشه ، شاید بعضی ها نادرست.
شاد باشید
خداوند به همه تان اجر بدهد ان شا الله.
و داستان سوز کاروان کربلا
اسيري حضرت رقيه
حضرت رقيه در واقعه عاشورا حدود سه يا چهار سال سن داشت كه بعد از شهادت امام حسين(ع) و يارانش در عصر عاشورا به همراه ديگر زنان بنيهاشم توسط سپاه يزيد به اسيري رفت.
اما داستان شهادت حضرت رقيه (ع). از درون خرابههاي شام، صداي كودكي به گوش ميرسيد. همه آنهايي كه در ميان اسرا بودند، خوب ميدانستند كه اين صداي رقيه، دختر كوچك امام حسين (ع) است. او حالا از خواب بيدار شده بود و سراغ پدرش را ميگرفت. انگار كه خواب پدرش را ديده بود. يزيد دستور داد سر امام حسين (ع) را به دختر كوچك نشان دهند و او را ساكت كنند، اما وقتي حضرت رقيه (ع) و امام حسين ع باز هم به هم رسيدند، اتفاق جانسوزي افتاد.
اين بار، پدر در سوگ رقيه نشست
چقدر بيتابي دخترم! اين همه دلشكستگي چرا؟ مگر دستهاي كوچكت در امتداد نيايش عمه، تنها از خدا آمدن بابا را طلب نكرد؟ اينك آمدهام در ضيافت شبانهات و در آرامش خرابهات. كوچك دلشكستهام! پيشتر نيز با تو بودم و ميديدمت. شعله بر دامان و سوختهتر از خيمه آه ميكشيدي و در آميزه خار و تاول، آبله و اشك، صحراي گردان را به اميد سر پناهي ميسپردي.
مهربان دلشكستهام! صبور صميمي! مسافر غريب و كوچك من!
مگر نگفتي كه بابا كه آمد، آرام ميگيرم. اين همه ناآرامي چرا؟ مگر نگفتي بابا كه آمد سر بر دامانش ميگذارم و ميخوابم؟ نه …، نه دختركم نخواب! ميدانم اگر بخوابي، ديگر عمه نميخوابد.
ميدانم خواب تو، خواب همه را آشفته ميكند.
نه … نخواب دخترم!
دخترم! بگذار لبهاي چوب خوردهام امشب ميهمان بوسهاي باشد از پيشاني سنگ خوردهات؛ از گيسوي پريشان چنگ خوردهات؛ از شانههاي معصوم تازيانه ديدهات؛ از صورت رنگ پريده سيلي خوردهات. بگذار امشب، مثل شب آرامش تنور بر زانوان زهرا آسوده بخوابم.
نه دخترم! نخواب! بگذار بابا بخوابد.
و چنين شد كه رقيه (س)، هنگامي كه سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.
حب الوطن كنيدباذكر يك صلوات (اللهم صلي علي محمد و آل محمد)درودبرشما.
حب الوطن نمادي از ايمان است بايك صلوات يادكنيد:)اللهم صلي علي محمدوآل محمد(
http://gilas.us/wp-login.php
سلام و ارادت به همه دوستان عزادار حسینی در هیات آمل
امید که همه توسلات مقبول اربابمان آقا امام حسین علیه السلام قرار بگیره
این بنده را نیز از دعا فراموش نفرمایید
ساداتی.از آفریقا. آدیس آبابا